نظر علي الطالقاني
412
كاشف الأسرار ( فارسى )
است ، يكى واقعى ، كما مرّ ، و يكى ادّعائى ، مثل آنكه كسى گويد به ستاره زهره كه آفتاب اين است لا غير ، يا اين هم آفتاب است . در صورت اوّل هم گوئيم كه از براى خود شريك قرار داده به لحاظى و كافر به وى شده به لحاظى . بازگوئيم شريك قرار دادن دو قسم است . يكى به زبان قال ، چون ثنويّه و مجوس و نصارى كه قالُوا إِنَّ اللَّهَ ثالِثُ ثَلاثَةٍ 261 و اين كم است در ميان مذاهب كما لا يخفى . دوّم به زبان حال ، چون آفتابپرست مثلا كه گويد خدا اين است و اين خدا است و نگويد خدا دو است و لكن تو گوئى كه اين شخص از براى خدا در خدائى شريك قرار داده مثل اينكه كسى غير سلطان را بگويد سلطان اين است ظاهر است كه از براى سلطان شريك و مثل و همسر قرار داده و كذا اگر بگويد سلطان منم يا العياذ باللّه خدا منم كما قال فرعون أَنَا رَبُّكُمُ الْأَعْلى . 262 و كذا گوئيم اين و آن در فلان مال شريكند به محض اينكه ديديم هر دو را در او تصرف دارند ، اگر چه نگويند ما شريكيم . و گوئيم آب و خاك هر دو شريكند در جسم ، اگر چه ايشان زبان گويا ندارند . پس ثابت شد كه هر جهل مركّب شرك است ، چه علم خدا خلاف آن است . پس آنچه را كه حق گويد حق است جهل مركّب آن را نعوذ باللّه باطل داند و ضد آن را حق داند و آنچه را كه او حق داند حق گويد باطل است . پس اين ادّعاء مثليّت و همسرى با خدا كرده در اين مطلب خاص ، بلكه در همه چيز بالملازمة الخفيّه الغير المضرّة ، چه ردّ حق در يك چيز ردّ او است در همه چيز ، و لكن مؤمن به خيال مطابقه اين با واقع و علم خدا تصديق اين نموده و اين ضرر ندارد و نظير اين پيش گذشت كه چرا انكار يك حكم انكار همه است ، فراجع . و امّا اينكه هر شركى كفر است و پنهان نمودن حق است و بالعكس ، امر ظاهرى است . پس جميع شرور و معاصى و كفر و شرك از جهل مركّب خيزد . پس سلسله شياطين و كفره و عتات و كذا همه جهل مركّب و شرور و معاصى تماما شرك و كفرند ، يا به لسان حال يا به لسان قال . پس يك معنى نازكى از براى لا يزنى الزّانى حين يزنى و هو مؤمن 263 پيدا شد و كذا امثال اين . خواهى بگو آن داعى و جهل مركّب كه او را به زنا واداشت شرك است يا خود زنا شرك است ، فافهم و تدبّر . خدايا به حق محمّد و آل محمّد صلواتك عليهم اجمعين كه همه ما را از جهل مركّب دور كن و او را از ما دور كن .